تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

141

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

به نحو حضور جمعى و بدون شائبهء غيبت ، مدرك و منكشف است . پس حضرت حق كه به درك تام التمام ، مدرك اتمّ كمالات فوق التمام ذات خويش است ، عاشق تجليات و جمال جميل مطلق خود بوده و چون عاشق ذات است و بذاته و به علم حضورى كه عين ذات است ، مدرك كمالات ذات است ، و كمالات عين ذات است - چرا كه صرف الوجود است و صرف الوجود عين تمام كمالات است - پس عاشق و محب ذات است . درك و ادراك عين ذات است و مدرك و محبوب و معشوق هم عين ذات است پس همو عاشق ، همو عشق ، همو معشوق ، همو ساقى ، همو مى و همو جام است . صياد همو ، صيد همو ، دام همو ، دانه هموست * ساقى همو ، مى همو ، باده و پيمانه هموست و بالجمله : شنيدى كه اراده ، عين رضا به مراد است و وجود صرف ، عين رضا و عشق به ذات و آثار است . « إذا كان الغالب على العبد الاشتغال بي ، عشقني و عشقته ، فإذا عشقني و عشقته رفعت الحجاب فيما بيني و بينه . . . » . « 1 » بلى ، چون لفظ عشق لفظى است كه در هاضمهء كسانى كه به اصطلاحات عرفا آشنا نيستند به تحليل نمىرود ، آنها از شنيدن لفظ عشق وحشت مىكنند . لذا بايد از آن به حب تعبير نمود كه به ذهن مأنوس‌تر است گرچه حب هم به معناى عشق است . توضيح اجمالى پيرامون وصف تكلم و اما معناى اينكه حضرت حق متكلم است ؛ گرچه يكى از مباحث آينده ، مبحث تكلم بارى است و در آنجا معناى تكلم به وضوح شرح داده مىشود ، ولى در اينجا به آن به نحو اجمال اشاره مىكنيم و آن اينكه : در يكى از مباحث قبل گفتيم الفاظ براى مفاهيم عامه وضع شده‌اند و براى مفهومِ مقيد به مصداقِ معين وضع نگرديده‌اند ؛ گرچه واضع گمان كند كه مفهوم منحصر در مصداقى است و تنها بر آن مصداق منطبق است ، الّا اينكه لفظ را براى مفهوم مقيد به آن مصداق وضع نمىكند و اگر واضع بعد

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : كنز العمال ، ج 1 ، ص 433 ، حديث 1872 .